من وتو اسیر یه درد بدیم ،یه درد پر از گریه و لاعلاج
روزای قشنگ جوونی رو مفت ، برامون گذاشتن به چوب حراج
نمی فهمه این دردو جزتو کسی ، خودت هم یه جورایی درد میکشی
شبیه یه مادر پر از خستگی ،برات حسرته تا رعایت بشی
لجوجی ، نمی ترسی از عاشقی ، بلای عجیبی که دنبالشی
قفس رو به پای قضاوت بکش ، یه روزی ازین خونه پر میکشی
بهشت و جهنم تو چشمای توست ، یه چشمک بزن ماهو بیدار کن
دوباره به تاریخ برگرد و بعد ، برای خودت اینو تکرار کن..%
احسان مرادی ( الف . م . سپید ) 4/8/1393 16:10
برچسب:
نویسنده: بردیا رضاپور